نسبيت فرهنگي - سردرگمي فرهنگي - دگرگوني فرهنگي - واپسماندگي فرهنگي
نسبیت فرهنگی
شناخت الگوهای رفتاری گروه های دیگر امکان ندارد، اگر که خواسته باشیم، آنها را تنها بر حسب انگیزه ها و ارزش های خودمان تحلیل کنیم. معنا و ارزش یک عنصر فرهنگی را باید در ارتباط با بافت فرهنگی خود آن سنجید. عنصری که در یک جامعه مخل ثابت است ممکن است مایه ی استواری یک جامعه دیگر باشد. ارزش یک رسم را تنها می توان از طریق نقشی که آن رسم در فرهنگ خودش دارد، ارزیابی کرد.
مثال 13: ورزشکاران حرفه ای در بازی های ورزشی شان روز به روز پرخاشگرتر می شوند. در ورزشی چون هاکی روی یخ، مبارزه با بازیکنان تیم مقابل، سرشار از تنه زدن ها، خشونت ها و پرخاشگری ها است. با توجه به انتظارهایی که از این بازیکنان می رود، صدمه ی جدی دیدن این بازیکنان پدیده ای معمول است. اما برای تماشاگران هاکی روی یخ حرفه ای که برای جان انسان ارزش بسیار قائلند، فهم رفتار این بازیکنان گهگاه امکان ناپذیر می شود.
سردرگمی فرهنگی
هنگامی که یک فرد در یک محیط فرهنگی بیگانه و در میان مردمی قرار می گیرد که در باورداشت های بنیادی شان سهیم نیست، دچار سردرگمی فرهنگی می شود.
مثال 14: اگر یک انگلیسی از گینه نو بازدید کند و رفتار شکارگران انسان را در قبایل آنجا ببیند، به راستی که دچار سردرگمی فرهنگی می شود زیرا شیوه ی زندگی این قبایل با شیوه زندگی او بسی متفاوت است. این انگلیسی بی گمان از دیدن صحنه ی شکار انسان دچار چندش می شود.
دگرگونی فرهنگی
هرچند که مردم عموماً از رها کردن سنت ها، ارزش ها و رسوم کهن و پذیرش ارزش های تازه به جای آنها کراهت دارند، اما هیچ فرهنگی نیست که طی یک دوره ی زمانی، هیچ گونه دگرگونی را پذیرا نشده باشد. روش ها و درجه ی این دگرگونی، البته که متفاوتند. هر گاه عناصر و مجموعه های فرهنگی تازه ای در یک فرهنگ پدیدار شوند و بر اثر آن محتوا و ساختار آن فرهنگ دگرگون شوند، دگرگونی فرهنگی پدید می آید. مقاومت در برابر این دگرگونی، زمانی به آشکارترین صورت بروز می کند که این دگرگونی مستلزم انحراف شدید از ارزش های سنتی و رسوم جامعه باشد.
مثال 15: یک مبلغ مسیحی که در یک اجتماع قبیله ای غیر غربی کار می کند، احتمالاً در می یابد که رواج دادن یک روش تازه ی بذرافشانی، با مقاومتی کمتر از ترویج یک آیین و رسم مسیحی روبرو می شود.
واپسماندگی فرهنگی
فرهنگ بشری را می توان به عناصر مادی و غیر مادی تقسیم کرد. برخی بر این عقیده اند که دگرگونی معمولاً تنها در فرهنگ مادی رخ می دهد. در حالی که مردم احتمالاً دگرگونی در تکنولوژی (بخشی از فرهنگ مادی) را به آسانی می پذیرند، کمتر احتمال می رود که هنجارها، ارزش ها، باورداشت ها یا سازمان اجتماعی شان را تعدیل کنند. نتیجه ی این ناهماهنگی، واپسماندگی فرهنگی است، زیرا عناصر غیر مادی فرهنگ نمی توانند پا به پای عناصر مادی آن دگرگون شوند و پیش روند.
مثال 16: فرض کنید که اجتماع قبیله ای مثال 15، تکنولوژی جدید بذرافشانی را که مبلغان مسیحی برایشان به ارمغان آوردند، با آغوش باز پذیرا گردند. این تکنولوژی نو، که یک دگرگونی در فرهنگ مادیشان به شمار می آید، می تواند آنها را به شیوه های نوینی در کشاورزی و آبیاری رهنمون شود. این نیز به سهم خود ممکن است بر برداشت های آنها از رژیم غذایی، گردآوری غذا و سازمان خانواده، تأثیر عمیقی بگذارد. بدین سان، یک تغییر در فرهنگ مادی می تواند بر تحول فرهنگ غیر مادی تأثیر داشته باشد. برای مثال، اختراع هایی چون ماشین چاپ، اتومبیل، موتور جت، اثر عمیق و گسترده ای بر سبک های زندگی و ارزش هایمان گذاشته اند. اما معمولاً دگرگونی های فرهنگی غیر مادی بسیار دیرتر از دگرگونی های مادی فرا می رسند.
مطالب آموزشي در زمينه فرهنگ و رسانه وارتباطات